به یاد نگارنده ع ش ق
حالا دیدی که تو رو داشتن خیاله
دل اسیر آرزوهای محاله
غبار پشت شیشه میگه رفتی
ولی دلم هنوز باور نداره.......باور نداره
حالا راه تو دوره دل من چه صبوره
کاشکی بودی و میدیدی
زندگیم چه سوت و کوره....................
*************************************************************
دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را
به بادها می داد
و دستهای سپیدش را
به آب می بخشید.
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می ریخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند.
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را
نثار من می کرد.
دلم خیلی واست تنگ شده مهربون
*****************************************************************
کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری
دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری
شونه کی مرهم هق هقت میشه دوباره
از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره
برگ ریزونای پاییز کی چشم برات نشسته
از جلو پات جمع میکنه برگای زردو خسته
کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا
کی از ستاره بارون چشماشو هم میذاره
نکنه ستاره ای بیاد و یاد تو رو نیاره................
************************************************************************
شب که میشه کوچه غم
من هم میشم دریای غم
دیگه بیداری شب عادتم شده
همدم سکوت تنهاییام مرواید چشام شده
بارون آسمون حتی اشک چشای منه
آخه شبا جای خواب تو چشام دریای آبه
ساعت دیواری از وقتی تو رفتی توی خوابه
عکس من و تو هنوزم روی دیوار توی قابه
نامه ای که گفته بودی من نخوندم هنوزم لای کتابه
دلم شده دیوونه.......... خدا خودش میدونه
بیا برگرد تا خونه از عادتت سیر نشده
بیا تا اومدنت دیر نشده دلا دلگیر نشده
تا هنوز فاصلمون جوونه و پیر نشده..............
گلروی همیشه منتظر و عاشق تو
به یاد نگارنده ع ش ق
سلام مهربون من! حالت چطوره؟ خوبی؟ من که اصلا خوب نیستم چون دلم خیلی خیلی برات تنگ شده خیلی بیشتر از اونی که فکر میکنی!!!جای خالیتو نمی تونم با هیچی پر کنم حتی با خاطراتمون، حتی با بخاطر آوردن لحن گرم و صمیمی صدات، حتی عکسامون( اوون عکس دو نفره یادت میاد؟؟!! اون هم نتونست منو قانع کنه!!!) دیگه انتظار هم نمی تونم بکشم چون دیگه هیچ امیدی نیست به بازگشت همه چیز(البته به قول تو همیشه امید هست اما حالا بهم ثابت شد اون چیزایی که قبلا هم به اسم امید خودمو باهاش دلداری میدادم امید نبود بلکه دلخوشی بود که من واسه رسیدن به تو برای این دل تنهام زمزمه میکردم)ولی فقط اینو میدونم که خیلی دلم واست تنگ شده واسه مهربونیات، خندیدنات، حرف زدنت........ البته میدونم که اینا زیاد برات خوشایند نیست چون میخواستی ازت تنفر پیدا کنم تو اونقدر این موضوع واست مهم بود که حتی به التماسام توجهی نکردی!!! تو حتی لزرش و بغضی که از شدت ناراحتی تو صدام نشسته بود رو تشخیص ندادی!! نوای هق هق گریه هام رو هم نشنیدی!!حتی صدای شکسته شدن دل تنهام رو هم نشنیدی!!! چشمای پر از اشکم رو هم که یه روز عاشقش بودی رو هم ندیدی!!! حتی شکسته شدن غروری که همیشه بهش افتخار میکردی و دوستش داشتی رو ندیدی............تو اصلا نفهمیدی زمان رو گم کردم و خودم هم توش گم شدم........هیچی رو ندیدی.....هیچی رو نشنیدی........هیچی رو نفهمیدی........فقط تنفر برات مهم بود....... فقط تنفر.......لعنت به تنفری که میخواست میون من و تو خط جدایی بکشه.اما من حس کردم اون چیزایی که تو باهاش بیگانه بودی، لمس کردم اون همه تلخی رو ،دیدم تمام اون چیزایی که تو ندیدیشون ، شنیدم کل صداهایی که دال بر جدایی من و تو بود و آخر سر هم شکستم.مگه شکستنم برات مهم بود؟ نه تو هیچی برات مهم نبود هیچی.تنها چیزی که برات مهم بود فراموشی بود و تنفر آخه میگفتی اینا به نفعمه و من قرار بخاطر اینا بهت مدیون شم!!!!!راستی موندم بعدا چه جوری بهت ادای دین کنم؟؟؟؟؟؟ ادای دین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولی میدونی چیه با وجود تموم این حرفا
به یکتایی و یگانگی خدا قسم که هنوزم با تمامی وجود دوستت دارم مهربونم
من هیچ وقت نمی تونم فراموشت کنم و ازت متنفر شم مگه آدم میتونه اولین عشقش، کسی با تمامی وجود دوستش داره و بهش عشق می ورزه رو به همین راحتی فراموشی بسپره و ازش متنفر شه. همچین چیزی اصلا امکان نداره مگر اینکه اون شخص واقعا عاشق نباشه پس اون کار خیلی واسش راحته
عاشق اگر بیند ستم،کی شکوه از یارش کند
بلبل نمی رنجد ز گل،هر چند آزارش کند
مهربونترین سنگ صبورم
این شعر رو واست می نویسم من خیلی دوستش دارم می دونم تو هم این شعرو خیلی دوست داری پس اینو از من قبول کن و بدون که هر جا باشی
من دوستت دارم و تو برام بهترینی عزیز من
بیتو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم،
همهتن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانهی جانم، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشهی ماه فروریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید: تو به من گفتی:
ـ «از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینهی عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛
باش فردا، که دلت بادگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!»
با تو گفتم: «حذر از عشق!؟ ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم...»
بازگفتم که: «تو صیادی و من آهوی دشتم
تا بدام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، نالهی تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آرزده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...
بیتو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
*************************************************************
بگذار شعری بگویم
شورانگیزتر از چشمهای تو
در چشمانت طلوعی است
که مرا به خورشید میرساند
و غروبی که مرا
به مزار روزهای بر باد رفته میبرد
در چشمهای زلال تو
خواب پرندگان تعبیر میشود
و سفر
قصه ایست
که با نگاه تو نوشته میشود
در چشمهای تو طلوعی است...........
در چشمهای تو غروبی است............
***************************************************************
show me the meaning of being lonely
,SO MANY WORDS FOR THE BROKEN HEART
IT'S HARD TO SEE AND IT COMES ALONE
................SO HARD TO READ WALK WITH ME AND AGAIN
TELL ME WHY I CAN'T BE THERE WHERE YOU ARE
THERE'S SOMETHING MISSING IN MY HEART
THERE'S NOWHERE TO RUN,I HAVE NO PLACE TO GO
.................SURRENDER MY HEART TO YOU BY THE END SO
YOU ARE MISSING IN MY HEART ,I WANNA BE IN YOUR SIDE
TELL ME WHY I CAN'T BE THERE WHERE YOU ARE
THERE'S SOMETHING MISSING IN MY HEART ,SO
SHOW ME THE MEANING OF BEING LONELY
***************************************************************
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
غم عشق تورو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست............
***************************************************************
دل هیچکی مثل من غربت اینجا رو نداره
دیگه حرفای علاقه همه مردن تو دلم
بی تو بودن خیلی وقت که گذشته
با تو بودن مثل مهر سرنوشته
دیگه اسم تورو هی زمزمه کردن
واسه من نه تو میشه نه فرقی داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
***************************************************************
ازش می پرسم این حرفایی که میزنی چه معنایی میده؟؟یه خورده مکث میکنه و پس از اون با صدایی که انگار از ته چاه در میاد میگه یعنی خداحافظ واسه همیشه..................
مات و مبهوت نیگاش میکنم و میگم خداحافظ واسه همیشه؟؟؟؟؟؟ به همین آسوونی!!!به همین راحتی!!!! زل میزنه تو چشمامو میگه قرارموون از اول هم همین بوده،این که چیز جدیدی نیست.احساس میکنم با این حرفش قلبم از جا کنده میشه،اشکام مثل ابر بهاری از چشمام سرازیر میشن.............از پشت سیل اشک بهش نگاه میکنم و با صدایی که سعی در پنهوون کردن لرزشش دارم میگم پس خاطراتمون رو چیکار کنم؟؟؟با این دل بهوونه گیر چه کنم؟؟؟پس عشقی که نسبت به تو پیدا کردم چی میشه؟؟؟سکوت میکنه و هیچی نمیگه.....سکوتش کلافه ام میکنه بهش میگم پس چرا جوابمو نمیدی یه چیزی بگو آخه بغض داره خفه ام میکنه اما اون میگه جوابی ندارم بدم!!!!!!!!!!!!! با این حرفش کل خاطرات این چند ماهمون،کل حرفاش(گلرو نذار برم....نذار برم......نذار برم)یهو میاد تو ذهنم ..........به خودم میگم آیا واقعا اینه پایانی که با امید منتظرش بودم
*******************************************************************
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
قصه گذشته های خوب ما
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
*******************************************************************
این چند جمله رو هیچ وقت فراموش نکن
یادت نره دوستت دارم
خیلی دلم تنگ برات
دارو ندارمو بگیر مال خودت مال چشات
خورشیدو بردارو بیا آفتابی شو بخاطرم
قرارمون ساعت عشق
کنار دلشوره زدن
کنار دلواپسیا ترس یه وقت نیومدن
قرارمون یادت نره،دیر نکنی منتظرم
قرارمون کنار گل
که سربه زیر عطر توست
تو چین چین دامنی که
هزارتا بغضو میشه شست
قرارمون یادت نره،دیر نکنی منتظرم
یادت نره دوستت دارم
خیلی دلم تنگ برات
دارو ندارمو بگیر مال خودت مال چشات
پایان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به یاد نگارنده ع ش ق
بودنت رو واسه حضور پر از عشقت میخوام
خیال شیرین و لذت بخشت رو واسه پرواز میخوام
خاطرات تا ابد موندنیت رو واسه لمس لحظه های عشق و با هم بودنمون میخوام
دل دریایی و پر از محبتت رو واسه عاشقی میخوام
چشمای قشنگ و پر از راز و رمزت رو واسه زندگی میخوام
نگاه پر از زلالی و پاکیت رو واسه دلگرمی میخوام
صدای آرامش بخشت رو واسه فراموشی تنهاییام میخوام
حرفای پر صداقتت رو واسه فرار دلتنگیام میخوام
شونه های قدرتمندت رو واسه پناه اشکام میخوام
دستای مهربونتو واسه نوازش میخوام
پاهای خستگی ناپذیرت رو واسه همراهی میخوام
وجود نازنینت رو واسه پرستش میخوام
پس هیچکدومشو ازم نگیر بهترین
به یاد نگارنده ع ش ق
بالاخره روزای جدایی و خداحافظی داره کم کم نزدیک میشه،روزایی که ازش متنفر بودم یواش یواش داره از راه میرسه و از دور لبخند تمسخرآمیزشو بهم نشون میده و میگه با تقدیر نمیشه جنگید(قسمت تو همین بوده که بر سرت گذشته نکن گلایه از فلک این کار سرنوشته
یا اینکه به قول تو این صلاحه!!!! صلاحی که هیچوقت معنیشو نفهمیدم!!!!)وقتی کوچیکتر بودم همیشه فصل تابستون برام یه قشنگیه خاصی داشت ولی وقتی یه خورده بزرگتر شدم پاییز برام شد عروس فصلا و اونو به همه فصول ترجیح دادم. جالب اینه که تو همین فصل هم عاشق شدم البته بقیه میگن پاییز فصل غروب عشق عاشقاست اما واسه من انگاری بر عکس شده بود.توی این فصل بود که تو مثل یه خورشید تو آسمون زندگیم طلوع کردی و درخشیدی. من توی این فصل با حضور تو معنای عشق را فهمیدم.یه حس تازه که تابحال
لمسش نکرده بودم و تا به اون روز برام نامانوس و نامفهوم جلوه میکرد.
وقتی تو وارد زندگیم شدی ناخواسته به تو دلبستم ( آخه میگن عشق بیخبر در خونه دلتو می کوبه) این عشق تازه دنیای قشنگی رو برام به ارمغان داشت( یه دنیای رنگی بدون هیچ
سیاهی و تاریکی) توی اون دنیا دیگه حتی شبام هم سیاه نبود، رنگ شبام آبی نیلی با یه عالمه نقطه های زردطلایی بود که اون نقاط همشون خندون و نورانی و چشمک زن بودن تازه
۲تا از اون نقطه های طلایی ستاره بخت من و تو بود (البته اینو ماه میگفت) گرچه حالا اون دو تا ستاره دیگه نمی خندن و دارن غزل خداحافظی رو واسه هم زمزمه میکنن.ببینم تو میدونی
این ستاره های خندون حالا گریون شدن؟؟؟ من خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که احتمالا اونا هم مثل ما از با هم بودن خوشحال بودن و می خندیدن اما حالا که محکوم به جدایی شدن ناراحتن و آسمون دلشون بارونی شده مثل ما یا شایدم مثل من.
دنیای عشق خیلی برام جذاب و تازه و گیرا بود به طوری که من زود شیفته اش شدم .دیگه همه چیزبا تو و به عشق تو برام معنا پیدا کرده بود.عشق،زندگی،درس،خواب و حتی خوراک برام یه مفهوم دیگه ای داشت.انگاری تو شده بودی همه چیزو همه کس من. دلم می خواست همیشه تورو خوشحال و راضی ببینم.به هرچی نگاه میکردم توش دنبال ردپایی از تو می گشتم
(شاید باورت نشه یا که شاید ظاهر مغرور و از خودراضی من اینو نشون نمیداد).شبا
به آسمون نگاه میکردم به این امید که ماه نقش آیینه رو برام بازی کنه و تو رو بهم نشون بده( آخه گفته بودی شبا قبل از خواب نیم ساعت ماه رو می بینی)، به عشق تو به دریا نگاه
میکردم در اون لحظه احساس میکردم چشمای من چشمای توه که داره دریا رو میبینه (چون خودت بهم گفته بودی دریا رو دوست داری و من هروقت به دریا نگاه کردم به یاد تو
بیفتم و دعا کنم مثل دریا باشیم)، نوشته هامو می خووندم برای اینکه بتونم توش تورو حس کنم ، به خاطراتمون فکر میکردم و می خواستم یه جورایی تو رو از دنیای خیالیم به دنیای واقعیم ببرم و بهت رنگ واقعیت بزنم(گرچه هیچ وقت نتونستم و تو فقط همسفر رویاهام شدی)،
به کاخ آروزهام سرکی میکشیدم بلکه فرمانروای قصر آرزوهامو که حالا شده بود فرمانروای قلبم ،رو
ببینم اما صد افسوس که این کار هم ممکن نشد چون تو داشتی به خداحافظی فکر میکردی!!!!
نمی دونم شاید کاخ آرزوهام خیلی کوچیک بود و تو به وسعت دریا بودی!!!!!!
سراغ دلتنگیام میرفتم تا بتونم حداقل اونجا تو رو با تموم وجود حس کنم آخه توی دلتنگیام تو فقط مال خودم بودی،همون کسی که بخاطرش به همه جا سر زدم و سراغشو از همه گرفتم و بالاخره تونستم تو دلتنگیام پیداش کنم اما حیف که اینا همشون فقط یه خیال بود توی یه دنیای خیالی که من برای خودم ساخته بودمش.یه خیال شیرین و لذت بخش که هرگز رنگ واقعیت به خودش نگرفت(شاید به قول تو صلاحم چیز دیگه ای بود). آخه اون وقتا نمی دونستم که قصر آمال و آرزوهام کاغذی و پوشالیه و با یه باد از جا کنده میشه اما ای کاش فهمیده بودم.........
خیلی تلاش کردم تورو توی دنیای واقعیم داشته باشم همونجور که تو دنیای خیالیم داشتم اما نتونستم یعنی نذاشتن!!!! من خودمو به خاطر بقیه فنا کردم اما اونا حتی یه خورده هم درکم نکردن. از خودم و خواسته هام به خاطرشون گذشتم اما اونا مثل یه مترصدک بیجون باهام رفتار کردن،یه مجسمه که هیچ اراده ای از خودش نداره یا بهتره بگم یه عروسک کوکی
الانم که روزای وداع و خداحافظی یا همون روزای فاصله داره نزدیک میشه و شبهای انتظار میخوان جاشونو به روزای فراموشی بدن(اینو تو میخوای اما من نمیذارم.....)
نمیدونم به عنوان یادگاری از روزای خوش و زودگذر عشقمون چی بهت تقدیم کنم که لایق تو باشه اما حاضرم قلبمو به عنوان یادگاری و هدیه پیشکش کنم . راستی قلبمو نگه میداری؟؟؟ بهم قول میدی ازش خوب مراقبت کنی یا اینکه به اون هم مثل من فراموشی رو یاد میدی؟؟؟؟نکنه میخوای به اون هم یاد بدی صاحبشو فراموش کنه(حالا دیکه تو شدی صاحب قلب من) یا اینکه دوست داری جمله(پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنیست) رو بهش تفهیم کنی؟؟؟ببینم شاید دلت میخواد فراموشی در اوج باور رو براش دیکته کنی؟؟؟
اما اگه نظر منو میخوای اینا رو بهش یاد نده اما از طرف من یه چیزو بهش بگو و یاد بده. بهش بگو که موقع خداحافظی با کسی که دوستش داره بهترین راه فاصله و کناره گیری نیست اگر چه این کار به نفعش باشه.باید همیشه عاشق باقی بمونه.عاشقونه موندن مهمه و الا فراموشی که به مرور زمان حاصل میشه البته میدونم آسون نیست (یه عمر طول میکشه تا یه نفر رو فراموش کرد) ولی خوب از فاصله و کناره گیری خیلی هضمش راحتتره و همینطور بهش بگو فاصله بین دستای عاشق و معشوق مرگ رو بهمراه داره.
میخوام هروقت کاخ پوشالی و کاغذی آرزوهام جلوی چشمام ریختن و خراب شدن و یا باد بردشون قاصدکای عشق رو به سمت ویرونه هاش پرواز بدم شاید تو اون خرابه آرزوها بشه اثری از عشق و محبت پیدا کرد. ممکنه اونجوری بشه به با هم بودن در آینده نه چندان دور امیدوار بود البته فقط امیدوار بود و امید داشت.............
راستی تو میدونی قاصدک عشق با کدوم عشق نوشته میشه؟؟ عشق من یا عشق تو یا که شاید عشق هردومون؟؟؟؟؟
به عقیده من که با عشق ما نوشته میشه نه من نه تو بلکه ما