به یاد نگارنده ع ش ق 
* تا چند صباح دیگر
خورشید زنده می ماند تا
ببیند غباری نیست که کدر کند هوا را !
تا چند ریشه ی معلق دیگر
کوس انا الحق می شکند و
زهرخند به حقیقت می ماسد !
تا چند آه سینه سوز دیگر
پرده ها بیرون می افتد و اسرار نهان
لای مشت های بسته به بار می نشیند !
تا چند عزیز ، تا چند ..
( اردیبهشت ۸۴ )
* چیزی جز
تکه های شکسته ی دیروز ندارم .
مرا ، تو ، همان
کولی پیله افکن شب فرض کن .
در این قلمرو بی پناه تجاوز
تنها توشه ام ،
مشتی برف سیاه زمستان خورده است .
من در این هیاهوی بی مرز
تمامی حباب های فردا را می شکنم ،
به تیرگی ، به سکوت و به مرگ .
خوابهای پاییزی عجب می نگارند بر من و
کولی ات هیچ برایش نمانده جز
شب ، کوچه ، دیوار و خاطره .
( فروردین ۸۴ )
* می خوام دوباره تلاش کنم با هم باشیم . دوست دارم ثابت کنم عشقمون اونقدر بزرگه که فاکتور ظواهر درش نمی گنجه . اگه کسی جز من قدرت داشتنت رو در خودش ببینه پس به حتم منم می تونم موفق بشم . فقط مشکل اینه که تو به جای خودت کسی دیگه رو می فرستی که با من صحبت کنه و فکر می کنی این راه بهترین راهه . ولی عزیز دلم این اشتباه ترین کاری بود که انجام دادی . شاید اگه من و تو خودمون رو در رو صحبت می کردیم خیلی از مسائلی که حالا به وجود آمده راحت حل می شد . تو با این کارت اجازه دادی به جز خودمون همه میدان دار بشن و شمشیر به دست از پشت بهمون خنجر بزنن . فکر می کنم اگه تنها یه لحظه به این فکر می کردی که من اینجا فقط و فقط به خاطر تواه که دارم این همه انتظار ، تحقیر و طعنه رو تحمل می کنم مجبور نبودیم واسه تصمیماتمون نظر این و اونو چاشنی ارتباط دو نفره مون کنیم . اگه تو اینقدر مطمئنی که این راهی که در پیش گرفتی به صلاح منه ، پس چرا من نتونتم تعیین کنم دلم می خواد آیندم چه طوری باشه ! امیدوارم بتونی منطقی و درست روی حرفام فکر کنی و اجازه بدی از این به بعد برای اتخاذ تصمیم و یا هر چیز دیگه ای فقط خودمون ــ من و تو ، نه هیچ کس دیگه ــ باشیم .
تملی معک
ولو حتی بعید عنی
فی البی هواک
تملی معک
معک البی معک روحی
یا اغــــــــل حبیب
تملی معک
معک البی معک عمری
یا اهل نسیب