به یاد نگارنده ع ش ق 
گتیار به دست ،
نوای زندگی می سرایی و من ،
مبهوت تر از همیشه ،
به اشک های پی در پی خود می نگرم .
نمی دانستم وقتی بیایی ،
بوی نامهربانی ، غریبگی می دهی ، بوی عادت !
ایمان داشتم به عشق ، صداقت و یکرنگی .
چقدر خوش ، باورم شده بود
تنها تویی که می مانی برایم و دیگر هیچ .
می نوازی و نمی بینی وجود من از بی مهری تو
همچو شمعی وارفته می سوزد و خاکسترش به هوا بلند می شود .
دیگر نه بوی محبت و دلتنگی می دهی ، نه بوی من .
تمامی وجودت بوی غربت گرفته و بیگانگی محض .
خشمگین اشک هایم را پا ک می کنم بلکه ببینی ام ،
حسم کنی ، وجودم را تنما کنی ولی هیهات ..
آنقدر گمی در خود و نوای زندگی که یادت می رود
سایه ای از جنس تو مدام تو را می پاید .
بغضم می گیرد از این همه محبتی که نثار همه شد
و من مثل همیشه بی نصیب مانده و می مانم .
این روزها باید باورم بشود
به راحتی افتادن یک برگ زرد از درخت ،
به راحتی روان شدن آب های جوب و
ساده تر از حرکت یک ابر حتی ،
از لحظه های هم کنار می رویم و ککمان نمی گزد .
مشغول نواختنی و من زیر باران غصه هایم ،
با دلی پر از ترک دعا می کنم برای تو که
تنها یک نفس ، یک نگاه ، یک دم ،
سرت را بالا بگیری و بودنم را ببینی ولی هیهات ..
هیهات .. هیهات .. هیهات .. هیهات و
باز هم هیهات که تو هیچ وقت حضور مرا نمی بینی .
* اینقدر مطمئن به خوب بودن من امیدوار نباش چون من هم مثل همه می تونم روزی بدترین باشم . آنقدر سرد و بی توجه که باورت نشود همان عاشق دلخسته ی همیشه منتظر منم . اگر مغرور شوم خودت بهتر از هر کسی می دانی چقدر بد می شوم و بی ملاحظه . گفته بودی به من اعتماد داری ، به صبرم ، به قدرت درکم و به خیلی چیزای های دیگر که این روزها دارد تمام می شود . چون وجودم دارد برای عشق تمام می شوم . دارم ذره ذره پر می شوم از رنجیدگی و احساس تردید به همه آنچه روزی با یقین ، قانون می پنداشتمش . اگر توجه به من آنقدر برایت دشوار است که .. بیا تمامش کن و خودت را نجات بده از مخمصه ای به نام من .
هیواجان..بادرودفراوان..بسیار خوب وبااحساس می نویسی ممنون.به ییش.....
هیوای نازنین درود واقعا جای تاسف است که جوانان این همه دلتنگتد..دستانت را در دستم بگذار..تافردارافریاد کنیم.
Salam azizam chetori? mifahmam chi migi:( sabr dashte bash:-*