به یاد نگارنده ع ش ق 
پاورچین پاورچین به خاطراتمان سرک می کشم ،
دیگر حتی اگر دلتنگ ترین هم باشم ،
رویم نمی شود بگویم دلتنگ شده ام !
برای این دل ِ بهانه گیر و لجوج ، نیز ،
چند روزیست قاعده وضع کرده ام !
نکند داغ دلتنگیش تازه شود و مظلومانه بگیرد و سوزناک بگرید !
ولی مگر این ماهک ِ سر به هوا قرار و قانون سرش می شود !!!
نه و نه و نه و ... و بازهم نــــــــــــــــــــــــه !!!
" تو ندیدی که چه غریبه جریزه "

آمده ام مهمانی ! با یک بغل حرفهای شاعرانه برای میزبان ! ضیافت حضور شمع و پروانه گرد ِ هم ! ابتدا ً بوسه ای پر راز بر پیشانی خستگیهای میزبان برای تشکر و قدردانی و گویش " دست مریزاد ! عجب رنگین شبیست امشب ، احسنت ! " و بعد ... طبق عادت دیرینه شروع شرح احوالاتی خوش آیند میزبان " حال ما خوب است و ملالی نیست جز دوری گاه به گاه میزبانی عاشق پیشه و مهربان " ! نوبتی هم باشد نوبت میزبان است که مهمان نوازیش گل کند ؛ البته اگر هیجان دیدار بگذارد " بفرما ! تحفه ایست بی قابل ، کمی نان و پنیر و شعر ! " و لبخند ... لبخندی از سر ِسبک شدن غرورها و بیش از اندازه خالصانه ... آه یادم رفت ! شمع و سرخی شرم و حیای گونه های پروانه ! لحظه ای که هیچ کس جز عاشق حقیقی نمی بیند ، گاهی ! تیک تاک ... تیک تاک ، ساعت ۱۲ ! وقت وداع و شروع هجرانی دیگر ! التهاب بارانی مهمان و غم پنهان میزبان " آه ! لعنت به غزل و افسانه ! "
وبلاگ خوبی داری به منم سر بزن ......
خیلی باحال بود افرین حتما به ما سر بزن
وای که چقدر احساس من و تو شبیه به همه.نمیدونی دل مامانیت چقدر تنگه دخترکم.اگه بودی بغلت میکردمو،موهای قشنگت رو بو میکردم و قد هرچی آسمونه زار میزدم.عزیز دلم خیلی حالم بده.کاش کنارم بودی.