به یاد نگارنده ع ش ق
سلام ... سلام ... سلام
چقدر احساس خوبی به آدم دست میده وقتی که فقط و فقط واسه دل خودت
می نویسی البته قبلا هم واسه دل خودم می نوشتم اما از وقتی که این جایگاه
کامنتا رو هم برداشتم رسما و اساسا دیگه میخوام مطالب مطابق میل خودم و
برای دل خودم بنویسم ...
دقیقه های بی تو، پرنده های خستن
آیینه های خالی، دروازه های بستن
اگه نرفته بودی، جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت، آیینه چین نمیخورد
اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی ...
شبانه های بی تو یعنی حضور گریه
با من نبودن تو یعنی وفور گریه
از تو به آینه گفتم
نوشتمت رو گلبرگ، تو رونفس کشیدم
از رفتن تو گفتم، ستاره در به در شد
شبنم به گریه افتاد، پروانه شعله ور شد
اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی ...
کاش هیچ وقت نمی رفتی به اون غربت لعنتی، می دونم خودت نمی خواستی
... کاش هیچ وقت مجبور نبودی بری ... کاش همه چیز دست من و تو بود ... کاش
حالا پیشم بودی، می دونی که چقدر دلم برات تنگ شده ... کاش این دفعه که
بیایی واسه همیشه پیشم بمونی ... کاش دیگه نری ... کاش ... کاش ... کاش ...