به یاد نگارنده ع ش ق
مسافر پاک و مهربون خودم سلام
شبت بخیر ( آخه اینجا شبه اونجا رو نمی دونم ) حالت چطوره ؟ خوبی ؟ منم خوبه خوبم . راستی یه چیزه باحال بگم امروز اولین جمعه بعد از رفتن توه که دلم نگرفته
می دونی چرا آخه می دونم زود زود میایی پیشم
نمی دونی چقدر خوشحالم
کاش این یک ماه در یک چشم بهم زدن تموم شه و تو بیایی پیش من
چقدر باحاله مگه نه
؟
لحظه ها رو با تو بودن ...
توی نگاه تو شکفتن ...
حس عشقو در تو دیدن ...
دلم می خواست یه دونه پاک کن داشتم تا این روزای باقیمونده تا اومدنت رو باهاش
پاکه پاک می کردم یا یه کادویی، پولی، چیزی می دادم به این عقربه
ساعتا تا مثل فرفره بچرخن و بشن یه ماه دیگه می بینی گلرو کوچولت چقدر
مغز متفکر شده کاش میشد مگه نه
؟ اونجوری دیگه زندگی همه به
خاطر من و تو مختل می شد خب می شد، مگه اتفاقی می افتاد ؟ انقدر آدما
با کاراشون دنیا رو بهم ریختن که اگه ما هم یه ریزه اوضاع رو به نفع خودمون عوض
می کردیم طوری نمی شد ، به نظر تو می شد ؟ می دونی چیه امروز از صبح
داشتم به رنگ عشق فکر می کردم می خوای بدونی به چه نتیجه ای رسیدم
(((( به نظر من عشق یه رنگین کمونه از چند رنگ
اول از همه عشق سفیده یا شایدم بیرنگ چون پاک و بی ریاست
آبیه چون بزرگ و مهربون و بخشندست
سبزه چون ملیح و بی تکبره
قرمزه چون محکمو آتشینه
سیاهه چون تا ابد یه رنگه
زرد چون از تنفر به دوره ))))
به نظر تو عشق چه رنگیه ؟؟ خوب فکر کن وقتی اومدی ایران جوابشو بهم بگو ...
مراقب خودت باش خوب من ...
به امید دیدار