به یاد نگارنده ع ش ق
آن دور دستها، در انتهای زمان و یا در دل بی نهایت
نوری است که دلم را از عشق پر می کند ...
دوست دارم این نور تابناک دل بی ریای تو باشد
که بواسطه نجابت این چنین پرتلالو و نورانی گشته است ...
آن سمت مهربانی نسیم دلچسب بهاری
آوایی گرم مرا فرا می خواند ...
دلم می خواهد آن آوای گرم و روحانی
نوای دل انگیز تو باشد که مرا به با هم بودن نوید می دهد ...
پشت صداقت نرگسهای لطیف پاییزی
چشمانی پاک و معصوم مرا به صبر و پایداری دعوت می کند ...
از خدا می خواهم آن دو چشم بارانی
چشمان پر از شور اشتیاق تو باشد
که چشمان خشک و کویری مرا طلب می کند ...
روبروی دانایی پیچک ظریف رویای حقیقی
گرمی دستانی آشنا مرا با عشق پیوند می زند ...
دلم نوید می دهد که دستان پر قدرت و صمیمی توست
که می خواهد تا انتهای دنیا مرا از گزند غم ها در امان دارد ...
گلرو ـ آذر ۸۲
سلام گلروی عزیز.......امیدوارم که اون دستای پر قدرت همیشه مال تو باشه.
موفق باشی ...
سلام گلروی عزیز و مهربون خیلی قشنگ بود
واسه اولین باره که اومدم اینورا!!!قشنگ بود....موفق باشید
دستان پر قدرت و صمیمی توست که می خواهد تا انتهای دنیا مرا از گزند غم ها در امان دارد ...
موفق باشی
سلام . عیدت مبارک ....تبریک می گم
سلام...خسته نباشی...
(رویای حقیقی)گلرو خانم امکان نداره هیچ رویایی حقیقی نیست....
بهاری باشی ........
سلام! موفق باشی :)
میخواستم خارجکی بنویسم دیدم نمیشه...به هر حال خداحافظ